بی یادش نشاید
۱سال از رفتنت می گذرد اما ما هنوز چشم به در داریم تا تو وارد شوی عزیز دلم یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد دلتنگ تر از دیروز چقدر ۱۱ آبان روز نحسی است روز رفتن تو مهربانم دیروز میگفتم :
ورقهاى دفتر من سياه مىشوند و گيسوان تو سپيد من قد مىكشم تا تو نفس مىكشى... هر روز در تو پيامبرى بامن سخن مىگويد كه چشمهايش از بىخوابى سُرخاند در كلاس درس تو حتى تخته سياه روسفيد شد من هنوز شرمنده... چقدر خستهات كردم...
سلام، مهربانترین مرد سکوت و صدا! سلام، مهربانترین آدم روی زمین! سلام، رازقی، اطلسی، میخک! سلام، شادی! حالت چطور است، سپیده پر از بخشایش و مهر؟ باز گویی در جهان دیگرمی باشم، هوای مداد و کاغذ، رهایم نمیکند. مادرم میگوید: خدا روی شانههای معلم مینشیند و در چشمهاشان طلوع میکند. آقا اجازه! یادم نمیدهی مثل دریچهها به آبی آسمان لبخند بزنم؟ آقا اجازه! کلاس کبوتر بودن کی برگزار میشود؟ صبور دوست داشتنی، ساده آرام! خشمت زیباست. تقدس این خشم اندوهگین را تازه میفهمم و خداوند از عالمان عهدی گرفته است. برخیز! دوباره غوغا کن. تو در ازل، شمع بودن را آغاز کردی، ای دایره مقدس ازلی، ای رکن ساده هستی! و حکایت شمع، حکایت دستهای تو بود که بی صدا برای من میسوخت. میبینی؟ من یاد گرفتهام شمع باشم. و علم را در عرش، جایگاهی است چون ستاره ساعت شش صبح که هر روز جهان را روشن میکند. به کدام قاصدک بگویم که صدایم را پُست کند برایت. معلم باشی یا شمع، پروانهای این جا هست که همیشه دور مدارخورشیدی شما بچرخد و عشق را کلمه کلمه هجِّی کند.
سال نو خیلی مبارک
سال کهنه تر از همیشه آغاز شد
بوی غم سالی که گذشت نفس سال جدیدم را بریده! کجایی... ای نفس من؟!
دیروز من به دنیا آمدم
ولی امروز سه ماه و بیست و دو روز است که مرده ام!!!!! برایم دست تکان بده
برایم بوس بفرست برایم توجه برایم عشق برایم محبت بفرست برایم آقاجون بفرست سبز به وجودم آوردی
سبز تربیتم کردی سبز بودی برایم سبز کردی مرا سبز زندگی کردی و سبز رفتی از کنار سبزی های من درست مثل شال همیشه سبزت!
|